بسم الله


برای ما که با حافظ و سعدی دم خور بوده ایم و وقت خود را پای صحبت های دلنشین و عاشقانه و حکیمانه شان گذاشتیم، کم خطرترین راه برای گفتن ها و صحبت ها حتا از نوع سیاسی شان هم همین عاشقانه نویسی است. اتفاقن این عشق لامذهب هم بهترین راه برای طفره رفتن از واقعیت است. یک جورهایی ته ضررش کمی افسردگی الکی و مجازی ست. ولی آن یکی موارد که همه شان یک جورهایی به سیاست ربط دارند، سر سبز را می دهند بر باد. یعنی حتا اگر بخواهی از آلودگی هوا هم بنویسی آخرش باید درباره اینکه به کدام جناح فکری وابستگی داری که قصد تخریب چهره ی رئیس سازمان محیط زیست را داری، به عالم و آدم توضیح بدهی.

حالا ما با شعر زندگی کرده و با شعر خوابیده و بیدار شدیم، برای همین شعرهای مضمون عاشقانه را دوای درد می دانیم و چون ابزارش را نداریم، شعر نمی نویسیم و متن می نویسیم. اما از آن طرف یکی هم پیدا می شود مثل جورج اورول که به دنیای حیوانات علاقه مند است و یک قلعه می‌سازد از حیوانات تا حرفهایش را از زبان همان شیر و گاو و پلنگ بگوید.

یک دوستی بود که سال پیش دانشگاهی که در اردوی کنکور بودیم، غزلیات سعدی دستم دید و گفت تو با این وضعیت پیش از یک سال دوام نمی دهی و سر سال باید سر و سامان بگیری. هنوز که هنوز است، غزلیات سعدی دستم هست و درد بی درمان هم نگرفته ام( خدا را شکر که نگرفته ام. خدایا بنده هیچ وقت دعا نمی کنم که دردی بگیرم) چه رسد به سر و سامان.

خلاصه اش اینکه خیالتان تخت. هرچه قدر هم اینجا عاشقانه بنویسم باز هم ربطی به دنیای واقعی و اتفاقاتش نخواهد داشت. اینجا عاشقانه هایش هم پوششی است برای تمام آنچه درون ذهن آشفته ام می گذرد و باید یک طوری که نه سیخ بسوزد و نه کباب، آن را بنویسم. همین.



پی نوشت: بسیار متن آشفته ای بود. خودم می دانم. برای همین در بخش شطحیات طبقه بندی شده.

منبع : هدهد |عشق بی خطر
برچسب ها : عاشقانه ,همین ,سعدی ,اینجا عاشقانه ,سعدی دستم ,غزلیات سعدی ,برای همین